انگیزش نیرویی است که رفتار را آغاز، هدایت و پایدار میکند. نکته عملی این فصل ساده اما پرکاربرد است: آنچه نارضایتی را از بین میبرد، لزوماً رضایت و انگیزه نمیسازد.
تعریف
انگیزش مجموعه نیروهای درونی و بیرونی است که شدت، جهت و پایداری تلاش فرد برای رسیدن به هدف را تعیین میکند.
نظریههای محتوایی — چه چیزی انگیزه میدهد
سلسلهمراتب نیازهای مزلو
۵. خودشکوفایی — تحقق استعدادها
۴. احترام — منزلت، شناختهشدن، اعتماد به نفس
۳. اجتماعی — تعلق، دوستی، پذیرش
۲. ایمنی — امنیت شغلی، سلامت، ثبات
۱. فیزیولوژیک — نیازهای زیستی پایه
فرض اصلی: نیاز ارضاشده دیگر انگیزاننده نیست و تا سطح پایینتر برآورده نشود، سطح بالاتر فعال نمیشود. نظریه ERG آلدرفر همین را در سه گروه فشرده میکند و برخلاف مزلو، حرکت همزمان و بازگشت به سطوح پایینتر را میپذیرد.
موفقیت، شناختهشدن، ماهیت خود کار، مسئولیت، پیشرفت، رشد
نبودشان نارضایتی میسازد؛ بودشان نارضایتی را حذف میکند اما انگیزه نمیآفریند
حضورشان رضایت و انگیزه میسازد
نتیجه مدیریتی: افزایش حقوق، کارمند ناراضی را به کارمند بیتفاوت تبدیل میکند، نه به کارمند باانگیزه. برای انگیزه باید سراغ غنیسازی شغل رفت — افزودن مسئولیت، اختیار و معنا به خود کار.
نظریههای فرایندی — انگیزش چگونه شکل میگیرد
نظریه انتظار ورومM = E × I × V
انگیزش حاصلضرب سه مؤلفه است: E انتظار (آیا تلاشم به عملکرد میانجامد؟)، I وسیلهبودن (آیا عملکرد به پاداش میرسد؟) و V ارزش پاداش برای من. چون رابطه ضربی است، صفر شدن هر مؤلفه انگیزش را صفر میکند — پاداشی که فرد برایش ارزشی قائل نیست، هرچقدر هم بزرگ، انگیزه نمیسازد.
نظریه برابری آدامز — افراد نسبت ستاده به داده خود را با دیگران مقایسه میکنند. درک بیعدالتی به کاهش تلاش، درخواست افزایش پاداش یا ترک سازمان میانجامد. نکته کلیدی: مبنا ادراک فرد است، نه واقعیت عینی.
نظریه هدفگذاری لاک — اهداف مشخص و چالشبرانگیز (نه غیرممکن) همراه با بازخورد و پذیرش فرد، بیشترین عملکرد را میسازند. هدف مبهم مانند «تلاش بیشتر کن» بیاثر است.
نظریه تقویت اسکینر — رفتاری که پاداش بگیرد تکرار میشود. تقویت مثبت اثربخشتر از تنبیه است، چون تنبیه میگوید چه نکن اما نمیگوید چه بکن.
نکته تمایز
انگیزه درونی از خود کار میآید (علاقه، معنا، رشد)؛ انگیزه بیرونی از پاداش بیرونی (پول، ترفیع). پاداش بیرونی بیش از حد برای کاری که ذاتاً جذاب است، میتواند انگیزه درونی را تضعیف کند.
رضایت شغلی نگرش فرد به شغل است؛ انگیزش نیروی محرک رفتار. کارمند راضی لزوماً پرتلاش نیست.
نظریههای محتوایی (مزلو، هرزبرگ) میپرسند چه چیزی انگیزه میدهد؛ نظریههای فرایندی (وروم، آدامز، لاک) میپرسند انگیزش چگونه شکل میگیرد.